ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
471
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
كه يگانه است ، و اگر خورشيد ديگرى وجود داشته باشد اين دربارهء او كمبود و نقص است ، زيرا در كمالى كه در معنى خورشيد بودن نهفته است يگانه نيست . پس چون معنى ربوبيّت يگانه بودن در وجود و كمال است ، و چون در هر انسانى امرى ربّانى هست ، يگانگى در وجود و كمال بالطبع محبوب اوست ، و ضد آن - يعنى عبوديّت - بر نفسش چيره است ، زيرا مىداند كه يگانهء در وجود و كمال همانا خداى تعالى است ، از آن رو كه موجود ديگرى با او نيست ، كه موجودات ديگر اثرى از آثار قدرت اويند و به ذات خود قيام و قوام ندارند ، بلكه قائم و وابسته به او هستند ، و در وجود نسبت به خداى تعالى معيّت و همبودى ندارند ، زيرا معيّت و همبودى موجب مساوات در مرتبه است ، و اين تساوى در رتبه همان نقص در كمال است ، زيرا كامل حقيقى كسى است كه در وجود و كمال به هيچ وجه نظيرى ندارد هر چند براى غير او بعد از آنكه از او صادر شدند و معلول اويند وجود و كمالى باشد ، زيرا تحقّق موجودات و ممكنات موجب نقصانى در ذات مقدس او نيست بعد از آنكه همه مستند و وابسته به اويند و در شدّت و قوّت وجود و كمال ، بىنهايت از وى ضعيفترند . پس همان گونه كه تابش نور خورشيد بر اقطار و آفاق جهان نقص و نقصانى در خورشيد پديد نمىآورد ، بلكه از كمال آن است ، و نقص آن فقط به وجود خورشيد ديگرى است كه در رتبه مساوى آن و بىنياز از آن باشد ، همين طور وجود هر چه در عالم است از آنجا كه از تابش نور قدرت الهى و تابع آن است ، موجب نقص و نقصانى در واجب سبحانه و تعالى نخواهد بود ، بلكه براى او كمال است . و چون انسان اين حقيقت را دانست و يقين كرد كه تفرد و يگانگى در وجود و كمال و استيلاء كامل بر همهء اشياء در حدّ او نيست ، زيرا كه وى بنده اى مملوك و مقهور قدرت الهى است ، در مىيابد كه از درك منتهاى كمالى كه همانا تفرد در وجود و استيلاء يعنى وابستگى وجود غير او به اوست عاجز است . ليكن ميل و خواهش او براى كمال از ميان نمىرود ، بلكه دوستدار آن است و از آن به خاطر خود آن ( كمال ) نه چيزى غير از آن لذت مىبرد ، و خواستار آن است كه به اندازهء ممكن